مشترک شوید و مطالب را به صورت رایگان در ایمیل خود دریافت کنید

باورها و آیین های یهودی(بخش ششم)

اصول عقاید

تلاش برای تعیین دقیق یک چارچوب اعتقادی، در واقع در قرن دوازدهم و با شرح ابن میمون بر میشنای یاد شده آغاز می شود؛ وی در آن جا سیزده اصل اعتقادی را بر می شمرد. هفت تا از این اصل ها دربارۀ اعتقاد به خداست: وجود خدا؛ وحدت؛ غیرجسمانی بودن؛ و جاودانی او؛ تنها باید او را عبادت کرد؛ خدا افکار و اعمال انسان ها را می داند؛ و پاداش می دهد و مجازات می کند. چهار اصل با وحی مربوط اند: اعتقاد به نبوت؛ برتری موسی در سلسلۀ همۀ پیامبران؛ تورا از خدا به موسی رسید؛ و هیچ چیز نمی تواند جانشین تورا گردد. و سرانجام دو اصل هم به آمدن مسیحا و به رستاخیز ربط دارند.

در دوران پس از ابن میمون بحث مهمی به میان آمد: آیا برای تعیین عقاید الزامی و معیار یهودیت این اصول لازم اند یا کافی؟ منتقدان ابن میمون طیف گسترده ای داشتند: در یک سوی طیف برخی مدعی می شدند که گزینش این اصول اختیاری و خودسرانه بوده است، چرا که روشن است همۀ آنها از اهمیت یکسانی برخوردار نیستند؛ و در سوی دیگر طیف کسانی بودند که ابن میمون را به خاطر محدود کردن فهرست اعتقادات به سیزده اصل مورد انتقاد شدید قرار می دادند.

باورها و آیین های یهودی(بخش ششم)

به مرور زمان، علی رغم اخطارهای بسیار، آن سیزده اصل به عقیدۀ غیررسمی گروه های بسیاری از یهودیان تبدیل شد و در نیایش صبح خوانده می شد. اما متشرعان هنوز در استفاده از آنها بسیار احتیاط می کردند، زیرا، به نظر آنان، این گونه مضامین از آثار فضای فلسفۀ قرون وسطا بود که آنان آن را از دو جهت مطرود می دانستند: اول این که برای یهودیت بیگانه می نمود، و دیگر آن که مورد اعتراض شدید کسانی قرار داشت که از ذهن عرفانی تری نسبت به دیگران برخودار بودند.

چارچوب اعتقادی ای که یهودیان در دست داشتند کمکشان کرد تا تفاوت هایی را که با مسیحیت و اسلام، و بالاخص با جنبش های فرقه گرای یهودی دارند مشخص کنند. بدین ترتیب ضرورت وجود یک اعتقادنامۀ رسمی به معنای فرا رسیدن مرحلۀ خاصی در تاریخ اندیشه های یهود بود اما پدیده هایی که یهودیان متجدد امروزه با آن دست به گریبان اند از جنس دیگری هستند و سؤالاتی که به میان می آورند به مسئلۀ معنا مربوط می شوند؛ مسئله این است که هر آموزه، چه کل و چه بخشی از آن، چه مقدار تابع معنای حقیقی الفاظ متون است و یا به چه مقدار باید از مقولات جدید در تفسیر دوبارۀ آن بهره برد. سبک بیان ابن میمون ویا دیگر الاهیدانان قرون وسطا فقط تا حدی برای متجددان قابل فهم است. نیز علایق اصلی متجددان با علایق اصلی آنها به وضوح فرق دارند. روش بیان اغراق آمیز حکیمان تلمودی در باب مسائل عقیدتی، با همۀ پیچیدگی های سرگیجه آوری در میان تفاوت های هر یک از آنان با دیگر وجود دارد، به نظر می رسد که با گذشت زمان بهتر شده است. اگادای حاخامی، خود ذاتاً امر تفسیربردار است، و در نتیجه به متجددان اجازه می دهند برای مشکلات مروبط به خدا، وحی یا انسان معنا یا جنبۀ مناسب را پیدا کنند. اما برعکس، راه هایی که متفکران قرون وسطا رفته اند صاف تر و صریح ترند و چون می خواهند احکام اعتقادی نهایی را بیان کنند بیش از اندازه گرفتار قالب سخت اصطلاحات فلسفه های آن دوران اند. بیرون از مسلک راست کیش، در یهودیت قرن های نوزده و بیست، برخوردها با اعتقادات یهودی صورت بسیار آزادانه تری داشته است. برای مثال، نهضت جدید بازسازی خواهان که در آمریکای شمالی در دهۀ ۱۹۲۰ بنیان گذاشته شد، به جای سیزده اصل ابن میمون، سیزده معیار وفاداری (loyalty) یهودی را آورده است. استدلال این است که وفاداری دیگر نمی تواند موضوعی عقیدتی باشد، بلکه تجربۀ زندگی است که به وسیلۀ میراث یهود غنا یافته است. ملاک های بازسازی گرایان اصولی تعمیم یافته، و از جنس اصول اخلاقی، هستند که برای تفکر و برای هدایت اعمال به کار می آیند و نشان دهندۀ آن چیزی اند که یهودیان بازسازی خواه از یهودیت انتظار دارند.



نخستین فردی باشید که دیدگاه خود را بیان میکند!

نام شما: (لازم)

ایمیل شما: (لازم)

آدرس سایت یا وبلاگ:

متن نظر: