مشترک شوید و مطالب را به صورت رایگان در ایمیل خود دریافت کنید

یهودیت (قسمت پایانی)

اشتهار سلیمان بعدالت و تجمل
سلیمان در تالار بزرگ قصر خود روی تختی که از طلا و عاج ساخته شده و دو شیر طلا را نیز زیب آن قرار داده بودند نشسته شخصاً باحقاق حق میپرداخت. این تشریفات در ملت یهود اثر زیادی داشت زیرا این قوم بقضاتی عادت داشتند که دم دروازه قرای نشسته احکام خود را جاری میساختند.
سلیمان که بعلم و عقل و عدالت مشهور گردید بتجمل نیز رغبتی تمام داشت. قصر باشکوهی ساخته درباریان بسیاری نگاه میداشت. تمام اوانی و ظروفی که بکار خوردن و آشامیدن وی میرفت از زرناب بود. سلیمان در سال آخر سلطنت خود کمر ملت را زیر بار مالیات بشکست و راه را نیز برای رواج مراسم عبادات اغیار باز گذاشت. از اینجهت باز طغیان شروع شد و چون سلیمان مرد کار دولت سخت بمخاطره افتاد (۹۳۰ قبل از میلاد).

انفکاک
نتیجه مرگ سلیمان تجزیه سلطنت یهود گردید. قبایل شمالی زیر بار رحبعام که پسر سلیمان و جانشین قانونی او بود نرفتند و یکنفر یاغی را که یربعام نام داشت بسلطنت برداشتند زیرا سلطنتی را که از خاندان بنیامین و یهودا بود بطیب خاطر نپذیرفته بودند و اورشلیم را نیز پایتخت نمیخواسته چون تفوق یهودا را میرسانید از آن ببعد دو دولت یهود تشکیل شد. دولت اسرائیل در شمال که ده قبیله شمالی را شامل میشد و دولت یهودا در جنوی که دو قبیله یهودا و بنیامین را دربرداشت. مهمترین قبایل شمالی افرایم بود. شهر اورشلیم پایتخت دولت یهودا و دو دولت یهود از یکدیگر منفک گردید. دولت اسرائیل تقریباً دویست سال دوام کرد و دولت یهودا سیصد و پنجاه سال و هر دو دولت مدام گرفتار اغتشاش و مخمصه بودند و نه فقط جنگ دست از سر آنها برنمیداشت بلکه انقلابات نظامی و مذهبی و هجومهای مردم مصر و قوم مهیب آشور نیز دائماً گریبان گیر آنها میشد.

سلاطین و کهنه اعظم
در دوره رفض و اعتزال هجوم مراسم عبادت اغیار مذهب را سخت بمخاطره انداخت. بعض سلاطین عبادات خارجی را ترویج میکردند تا از زیر بار تبعیت کهنه بزرگ که اغلب قدرتی مافوق اقتدار سلاطین داشتند بیرون بیایند. یکی از مشهورترین سوانح این مبارزه تاریخ عثلیاه است. عثلیاه دختر ایزبا فنیقی و در حباله نکاح یورام پادشاه یهودا درآمده بود. پس از مرگ یورام و پسرش اخزیاه فرزند عثلیاه ملکه پادشاه شد اما قدرت در دست ملکه بود. او تمام شاهزادگان یهودا را بکشت و بقصد استواری مقام خویش از فنیقیّه یک فوج مخصوص فنیقی و یک دسته کهنه بعل خدای فنیقیّه را بپایتخت خود آورد لکن کاهن اعظم یکی از پسرهای کوچک اخزیاه را از قتل عام در برده و نام یواش بر او نهاده سرّاً در معبد نگهداری کرد. همینکه یواش هفت ساله شد او را با تشریفات به کهنه و سربازانی که نسبت به یهوه وفادار مانده بودند معرفی کرد. مردم که گمان میکردند از نژاد داود کسی نمانده این خبر را چون معجزه تلقی کرده بر ضد ملکه فنیقی شوریده او را باقراولان و کهنه فنیقی کشتند.

پیغمبران
با اینهمه منجیان حقیقی مذهب کهنه بزرگ نبودند زیرا ایشان در مخالفت با رواج عبادات بیگانه بخصوص حفظ قدرت خود را در نظر داشتند بلکه نجات دهندگان مذهب پیغمبران بودند که بمناسبت اعتقادی راسخ وحی خدا برایشان نازل شده مامور میشدند که غضب الهی را بمردم سلاطین برسانند.
پیغمبران اغلب مردمی بی بضاعت بودند که در گوشه انزوایی در بیابان یا کوهستانی بسر میبردند و چون روح خدا در ایشان دمیده میشد در قبایل میگشتند و مردم را بتوبه میخواندند. وقایع عظیم را پیشگویی میکردند و قدرت متعالی خداوند را اعلام مینمودند و به بت پرستی میتاختند. مومنین را یادآور میشدند که اعتقاد حقیقی بازدیاد قربانی نیست بلکه باید تقوی و حقگذاری پیشه کرد. ضمناً وعده میدادند که خداوند برای نجات قوم رسولی خواهد فرستاد (مسیح) و اورشلیم از نو آباد خواهد شد.
از آنجا که این خطبای فصیح و مجذوب کلام خود را بدون ترس و واهمه و بنام خداوند بیان میکردند مردم همه تسلیم بودند ولی سلاطین از این جسارت و آنهمه ملامت غضبناک شده پیغمبران را اغلب شکنجه کرده تلف مینمودند. فصیح ترین پیغمبران اشعیا و یرمیاه بودند که خرابی ساماری و اورشلیم را اعلام نمودند حزقیل و دانیال خبر دادند که باز غلبه با ذات سرمد و قوم او خواهد بود و باین وسیله جانی در روحهای افسرده و مایوس دمیدند. اشعیا چنین گفت: «خداوند میفرماید اینهمه قربانی برای چیست من از قربانی قوچ و چربی گله های شما سیرم. من از خون گاومیش و بره و بز لذت نمی برم … کی این قربانیها را از شما خواسته است. من از بخور و جشن شما کراهت دارم … وقتی هم که زیاد استغاثه میکنید من گوش نمیدهم زیرا دستهای شما پر از خون است. خود را بشوئید و پاک کنید. افکار بد خود را از نظر من دور نمائید. از بدی دست بکشید. خیر رسانیدن بیاموزید. دنبال حق بروید. مظلومین را حمایت کنید. حق یتیم را فرو مگذارید. بیوه زنان را در ظلّ عنایت خود بگیرید. آنوقت نزد من بیایید و از خودتان بگویید. درین صورت اگر گناهان شما مانند شنجرف قرمز باشد مانند برف سفید خواهد شد …» ظلم و جور مردم رحمت خدا را بستوه آورده عنقریب غضب او بر اقوام نازل خواهد شد. بدواً ساماری بکیفر خود خواهد رسید: «بدا بحال تاج مغرور باده گساران افریم. به بینید آن دست قوی که خدایش فرستاده میرسد و مانند گردبادی از تگرگ و دیو بادی مهیب و طوفانی موحش آن تاج را سرنگون میسازد. ای تاج مغرور پایمال خواهی شد … و آن گل شکفته که در آن دره پرمایه جای دارد در حکم انجیر پیش رسی است که چشم هرکس بر آن بیفتد فی الفور برداشته در دهان میگذارد …» آشور هم که اسباب کار خداوند است بنوبت خود تنبیه میشود و اورشلیم نیز بکیفر گناهانی که کرده بهمبن عذاب معذب خواهد بود. اما روزگار بهتری میرسد: «پروردگار خدای سپاه چنین میفرماید: ای ملت من که در صهیونی از آشور مترس اوترا با چوب خواهد زد چنانکه سابقاً مصر زد ولی کمی تامل داشته باش او هم بکیفر جنایاتی که کرده غضب مرا خواهد چشید … آنوقت شما از باری که بر دوش دارید نجات می یابید … شیپور پر همهمه بصدا درمیآید. آنها که در خاک آشور پراکنده گردیده یا بمصر تبعید شده بودند برمیگردند تا در کوه مقدس (اورشلیم) بپرستش بپردازند …» آنوقت «از تنه داود شاخه ای بیرون میآید و از پهلوی ریشه او نهالی بیرون میزند و روح خدا با او خواهد بود … او درباره فقرا نیز عدل را از دست نمی دهد و با یک دم از لبهای خود بدکاران را نابود میسازد» عاقبت تمام اقوام با یکدیگر راه آشتی می پیمایند. و خداوند بر همه حکومت میکند. «تعلیمات و کلام خداوندی از صهیون میآید. صهیون در میان ملل حکم خواهد بود و احکام خود را بآنها تحمیل خواهد کرد. دیگر هیچ ملتی بروی دیگری شمشیر نمیکشد و کسی از جنگ خبر نخواهد داشت».



۲ دیدگاه نوشته شده است!

نظر بدهید!
  1. سایت عالی دارید.

    شبات شالوم.

نام شما: (لازم)

ایمیل شما: (لازم)

آدرس سایت یا وبلاگ:

متن نظر: