مشترک شوید و مطالب را به صورت رایگان در ایمیل خود دریافت کنید

یهودیت (۸)

شیوخ
در ازمنۀ قدیم ملت یهود بقبایلی چند منشعب بوده بهدایت شیوخ زندگی میکرد. شیوخ رئیس طایفه بوده و همچنانکه در اوایل امر در میان سایر اقوام نیز معمول بوده است بکهانت و قضا هر دو می پرداخته و در جنگ فرماندهی داشته و صاحب قدرت مطلقه بوده اند. تاریخ شیوخ در کتاب اول توریه موسوم به سفر تکوین آمده. سفر تکوین می نویسد که ابراهیم یکی از شیوخ یهود و از شهر اور کلده بوده و در زمان پادشاه آمر افل (شاید مقصود حمورابی باشد) زندگی مینموده. بعدها بامر خداوند راه افتاده در کنعان مسکن گزید. پسرش اسحق جانشین او گردید. یعقوب پسر کوچک اسحق جای پدر نشست و از آنجا که یعقوب اسرائیل لقب داشت ملّت او را بنی اسرائیل گفتند.
بسیاری از حوادث مشهور در توریه آمده و از آنجمله یکی قربانی اسحق میباشد که قسمتهای مهم آن از این قرار است:
خداوند که میخواست ابراهیم را بیازماید باو گفت: «یگانه فرزندت را که عزیز میداری بکوهی که بتو نشان میدهم ببر و در راه من قربان کن.» ابراهیم پیش از آفتاب برخاسته خر خود را پالان کرده اسحق را برداشت و بقدر حاجت هیزم فراهم کرده بجانبی که خدا فرمان داده بود رو براه نهاد. روز سوم بمقصد رسید هیزم را بر پشت اسحق گذاشت آتش و کارد را نیز خود میبرد. آنگاه اسحق از پدر پرسید که اینک آتش و هیزم پس قربانی کجاست. ابراهیم در پاسخ گفت که خدا خواهد رسانید. عاقبت بجایی که خدا فرموده بود رسیدند. ابراهیم هیزم را بر رویهم گذاشته مذبحی ترتیب داد و سپس فرزند خود اسحق را بسته بالای هیزم گذاشته دست بالا زد و کارد برداشت تا او را قربان کند … آنوقت از آسمان ندایی رسید که «ابراهیم دست از این بچه بدار و باو بدی روا مدار. اکنون دانستم که تو از خدا میترسی زیرا برای اطاعت او از دادن یگانه فرزندت دریغ نکردی.» ابراهیم برگشت و قوچی دید که شاخش در بوته ای گیر کرده او را بگرفت و بجای اسحق در راه خدا قربان کرد. وحی الهی رسید که «چون اطاعت مرا کردی برکات خود را شامل حال تو خواهم کرد و اعقابت را بعدد ستارگان آسمان و رمل دریا زیاد خواهم نمود. برکت من به وسیله اعقاب تو بر تمام اقوام دنیا نازل خواهد شد زیرا تو ندای مرا اطاعت کردی».( دراین باره در اسلام بخصوص در قرآن کریم این داستان راجع به اسماعیل فرزند حضرت ابراهیم از همسر دیگرش هاجر است اتفّاق رجوع به قرآن کریم سوره ابر اهیم شود.)

بنی اسرائیل
بنی اسرائیل پس از اینکه مدتی در کنعان زندگی کردند به مصر آمده در آنجا جای گرفتند. شاید این مهاجرت در موقعی صورت گرفته باشد که سلاطین هیکسس بزور قوایی که از آسیا آورده بودند زمان امور مملکت مصر را در دست خود داشتند. بنا به روایت توریه استقرار بنی اسرائیل در مصر بواسطه یوسف یکی از پسران یعقوب انجام یافت.
یعقوب دوازده پسر داشت که اسباط اثنی عشر بنی اسرائیل از نسل ایشان بوده اند. در میان اولاد دوازده گانه یوسف فرزند محبوب پدر بود. برادران دیگر بر او رشک بردند و بخیال کشتن او را در چاهی بیفکندند ولی بعد او را به تجاری که عازم مصر بودند بفروختند. باین ترتیب یوسف در سلک غلامان پوتیفار نام از صاحب منصبان معروف فرعون درآمد و چون هنری در تعبیر خواب بروز داد معتمد و پیشکار در خانه او گردید ولی بخت بد گریبان گیر او شده زن پوتیفار تهمتی بر او بسته بحبسش انداخت. بالجمله درین موقع فرعون بدین مضمون خوابی دید که هفت ماده گاو فربه پدیدار شد و متعاقب آن هفت ماده گاو لاغر بیرون آمده فی الفور ایشان را بلعید. فرعون از این خواب سخت وحشت کرد و از عموم معبرین تعبیر آنرا خواست ولی همه درماندند. درین اثنا کسی پیدا شد و از هنرنمایی یوسف فرعون را خبردار کرد فرعون باحضار او فرمان داد. یوسف بدین طرز خواب را تعبیر کرد که مملکت هفت سال در خصب و فراوانی خواهد گذراند و متعاقب آن هفت سال قحطی و بیحاصلی دست خواهد داد و برای رهایی از شّر این مصیبت گریزی نخواهد بود جز اینکه غلّۀ بسیاری انبار نمایند. فرعون از این جواب پرمغز بعجب آمده او را صدراعظم خود قرار داد.
عاقبت قحطی و تنگی در رسید. از آنجا که وزیر مآل بین مصر تمام انبارهای شاهی را از غلّه انباشته بود همه کس از اطراف و اکناف برای خرید گندم بمصر میآید و از آنجمله پسران یعقوب بودند. یوسف ابتدا کاری کرد که آنها بدست و پا افتادند ولی بعد خود را شناساند و بخشایش طلبید و آنها را با پدر پیرش یعقوب بمصر آورد و نزدیک تنگه سویس در ولایت گوشن نشانید و خود در سن صد و ده سالگی در نهایت افتخار و سرافرازی وفات نمود.
(دوازده قبیله بنی اسرائیل عبارتند : شمعون، یهودا،بنیامین،روبن،چاد،، دان، افرایم،منسی،یساکار، زبولون،اشیر، نفتالی)



نخستین فردی باشید که دیدگاه خود را بیان میکند!

نام شما: (لازم)

ایمیل شما: (لازم)

آدرس سایت یا وبلاگ:

متن نظر: