مشترک شوید و مطالب را به صورت رایگان در ایمیل خود دریافت کنید

یهودیان مشهور (میلتون فریدمن)

میلتون فریدمن از مشهورترین و اثرگذارترین اقتصاددانانِ قرن بیستم بود، که در سالِ ۱۹۷۶ جایزه نوبلِ اقتصاد را «برایِ دستاوردهای‌اش در زمینه‌یِ تجزیه و تحلیل مصرف، تاریخ و نظریه‌یِ پولی، و نشان دادنِ پیچیدگیِ سیاستِ تثبیتِ [اقتصادی]» دریافت کرد. وی بین‌ سال‌هایِ ۱۹۴۶ تا ۱۹۷۶ استادِ اقتصادِ دانشگاهِ شیکاگو بود، از ۱۹۳۷ تا ۱۹۸۱ در دفترِ ملی پژوهشِ‌ اقتصادی عضویت داشت، و از سالِ ۱۹۷۷ تا زمانِ مرگ‌اش به سالِ ۲۰۰۶ به عنوانِ پژوهشگرِ ارشدِ مؤسسه‌یِ هوور در دانشگاهِ استنفورد به فعالیت‌هایِ پژوهشیِ خود ادامه داد.

فعالیت‌هایِ فریدمن تنها به تدریس و پژوهشِ اقتصادی محدود نبود، و شهرتِ او نیز تنها در دانشِ اقتصادی‌اش ریشه نداشت. او یک مدافعِ پرشورِ آزادی بود که ایده‌هایِ سیاسیِ خود را از طریقِ کتاب، مقاله، مناظره و سخنرانی ترویج می‌کرد. فریدمن سال‌ها ستونِ ثابتی در هفته‌نامه‌یِ نیوزویک داشت؛ برایِ مخاطبِ عام کتاب‌ ‌‌نوشت؛ برنامه‌یِ تلویزیونی ‌‌‌ساخت؛ و به کاندیداهایِ سیاسی و رؤسایِ جمهور مشاوره ‌‌داد.

 میلتون فریدمن

میلتون فریدمنِ اقتصاددان

میلتون فریدمن که در سال ۱۹۱۲ در خانواده‌ای از مهاجرانِ یهودی در نیویورک به دنیا آمد، پس از پایان تحصیلاتِ دبیرستان در ۱۶ سالگی در نیوجرسی، با اخذِ بورسیه‌‌یِ تحصیلی وارد دانشگاهِ راتگرز شد، و در آنجا تا سطحِ لیسانس ریاضیات و اقتصاد خواند. پس از آن برایِ ادامه‌یِ تحصیل به دانشگاهِ شیکاگو رفت و فوقِ لیسانس خود را در سال ۱۹۳۳ دریافت کرد. در شیکاگو بود که با همسرِ آینده‌اش، رُز دیرکتور، که همکارِ او در کارهایِ تحقیقاتیِ آینده‌یِ او نیز بود آشنا شد.

میلتون فریدمن در ۱۹۳۵ به واشنگتن دی سی نقلِ مکان کرد تا در «کمیته‌یِ منابعِ طبیعی» مجلسِ نمایندگان به مطالعه‌یِ بودجه‌یِ مصرفیِ خانوار بپردازد. دو سال بعد به «دفترِ ملیِ پژوهشِ اقتصادی» در نیویورک پیوست. در آنجا به مطالعه‌یِ توزیعِ درآمد و ثروت، بخصوص توزیعِ درآمد بین صاحبانِ مشاغل حرفه‌ای، پرداخت. یافته‌یِ فریدمن در آن تحقیق آن بود که موانعِ پیوستن افراد به «انجمنِ آمریکاییِ پزشکی» – صنفِ پزشکی در ایالاتِ متحده –  توضیح می‌دهد که چرا پزشکان در مقایسه با گروه‌هایِ حرفه‌ای مشابه درآمدِ بالاتر دارند. آن مقاله  که سرانجام بعد از چند سال تاخیر برایِ انتشار پذیرفته شد، مایه‌یِ جنجالِ بسیار گردید. بعد از آن، مخالفتِ فریدمن با اخذِ مجوزِ کار به عنوانِ شرطِ ورود به کسب‌وکارهمیشه بخشی از زندگیِ علمی و اجتماعی فریدمن باقی ماند.

میلتون فریدمن در اوایلِ جنگِ جهانیِ دوم، در بخشِ پژوهش‌هایِ مالیاتیِ وزارتِ خزانه‌داری و بعد از آن در «گروهِ پژوهشِ آماریِ» دانشگاهِ کلمبیا بر رویِ تجزیه و تحلیلِ آماری موضوعاتِ مربوط به جنگ کار کرد. یک سال نیز در دانشگاهِ مینه‌سوتا تدریس کرد، و بعد از آن در سال ۱۹۴۶ استادیِ دانشگاهِ شیکاگو را پذیرفت، و دو سال بعد به سمتِ استاد تمامی ارتقا یافت. اینگونه برایِ سی سال دانشگاهِ شیکاگو تبدیل به خانه‌یِ دومِ وی شد.

میلتون فریدمن در دانشگاهِ شیکاگو دروسی را در نظریه و تاریخِ پولی تدریس کرد و در سالِ ۱۹۵۳ «کارگروهِ پول و بانکداری» را در آنجا تاسیس کرد که تبدیل به کانون مهمی برایِ مطالعه‌یِ اقتصادِ پولی گردید. شهرتِ او نیز به عنوانِ اقتصاددان عمدتاً ریشه در تحقیقات‌اش در حوزه‌یِ اقتصادِ پولی دارد؛ او به عنوانِ پدرِ مکتبِ پولیِ شیکاگو در علمِ اقتصاد شناخته می‌شود.

در دهه‌یِ ۱۹۵۰ علمِ اقتصادِ کلان در قبضه‌ی اقتصاددانانی بود که خود را پیرو جان مینارد کینز می‌شناختند. کینزین‌ها معتقد اند که که مداخله‌یِ فعالانه‌یِ دولت در اقتصاد از طریقِ سیاست‌هایِ مالی – یعنی تغییر در مخارجِ عمومی – بهترین راه برایِ مقابله با رکودِ اقتصادی است، و اثرِ افزایشِ مخارجِ دولت بیش از انبساطِ پولی رکود اقتصادی را خنثی می‌کند. مطالعاتِ فریدمن این باور را نقض می‌کرد که میزانِ حقیقیِ تولیدات در یک اقتصاد رابطه‌یِ وثیقی با میزانِ پول ندارد؛ فریدمن نتیجه گرفت که تغییرات در میزانِ عرضه‌یِ پول در کوتاه‌مدت بر سطحِ تولیدِ حقیقی، و در بلند‌مدت بر سطحِ عمومیِ قیمت‌ها اثر می‌گذارد. تحقیقاتِ فریدمن از جمله اعتبارِ ضریبِ تکاثرِ مالی را به پرسش گرفت که اقتصاددانانِ کینزی مدعی بودند؛ بنا به باورِ کینزین‌ها افزایش در مخارجِ دولت موجبِ افزایشِ مضاعفِ تولیدِ ملی می‌شود.

فی‌الواقع، بسیاری از پژوهش‌هایِ اقتصادیِ فریدمن به ردِ باورهایِ کینزی انجامید که دهه‌هایِ متمادی از قرنِ بیستم جریانِ غالبِ در علمِ اقتصاد بود. با این حال، فریدمن خود می‌پذیرد که در جوانی موافقِ راه‌کارهایِ کینزی برایِ مقابله با رکود بوده است، اما در کتابِ خاطرات‌اش می‌نویسد که بلافاصله ‌بعد از پایانِ جنگ جهانیِ دوم ابتلاءش به اقتصادِ کینزی «معالجه شد»، و تاکید می‌کند که با این حال هیچ‌گاه به آن معنا کینزی نبوده است که بپذیرد مداخله‌یِ دولت دراقتصاد فضیلتی بر بازارِ آزاد دارد.

میلتون فریدمن در سال ۱۹۶۳ به همراهِ آنا شوارتز کتابِ «تاریخِ پولیِ ایالاتِ متحده‌، ۱۹۶۰-۱۸۶۷» را انتشار داد. کتاب ترکیبی از تجزیه و تحلیلِ نظری و تجربی درباره‌یِ نقشِ پول در اقتصادِ ایالاتِ متحده است. مهم‌ترین نتیجه‌گیریِ کتاب آن است که وخامت و طولانی بودنِ نسبیِ «رکودِ بزرگ» در دهه ۱۹۳۰ نتیجه‌یِ سیاستِ اشتباهِ فدرال رزور – سیاست‌گذارِ پولی در ایالاتِ متحده – در عدمِ انبساطِ کافیِ حجمِ پول بود. فریدمن تا پایانِ عمر بر این اعتقاد باقی ماند که در همه‌یِ رکودهایِ اقتصادی، در مقامِ توضیح، اثرِ سیاستِ پولی بر سیاستِ مالی غالب است.

میلتون فریدمن به علاوه وجودِ یک بده‌بستانِ همیشگی بینِ نرخِ تورم و میزان بیکاری را که از آموزه‌هایِ اقتصادِ کینزی بود و به منحنیِ فیلیپس شهرت داشت، به پرسش گرفت. فریدمن استدلال کرد که تنها در کوتاه مدت می‌توان به هزینه‌یِ افزایشِ سطحِ عمومیِ قیمت‌ها بیکاری را کاهش داد، و چنان بده‌بستانی در بلندمدت وجود ندارد. بنا به استدلالِ او، تنها تا زمانی می‌توان از طریقِ ایجادِ تورم تولید کنندگان را به استخدامِ کارگرانِ بیشتر و کارگران را به کار کردنِ بیشتر واداشت که کارگران از تورمی که قرار است به آنها تحمیل شود بی‌اطلاع باشند و طلبِ دستمزدِ بیشتر نکنند، اما زمانی که کارگران از تورم مطلع بشوند، دیگر «فریب» نخورده و متناسب با تورم دستمزدِ بالاتر طلب می‌کنند، و آنگاه افزایشِ تقاضا برایِ نیرویِ کار که در نتیجه‌یِ تورم به وجود آمده، محو می‌شود، و این‌گونه آنچه باقی می‌ماند تورم است در بلندمدت و ناپایداری‌ها و اعوجاجاتِ تحمیلی به اقتصاد است در کوتاه‌مدت که زیان‌اش از منفعت‌اش بیش‌تر است. رکودِ تورمیِ دهه‌یِ ۱۹۷۰ در ایالاتِ متحده – یعنی وجودِ همزمانِ تورم و رکودِ اقتصادی – مؤیدِ این نظرِ فریدمن بود و شاید بیش از استدلال‌هایِ فریدمن در ردِ تفکرِ کینزی و افول‌اش در علمِ اقتصاد و سیاست‌گذاریِ اقتصادی مؤثر بود.

میلتون فریدمن، بزرگترین دستاوردِ علمیِ خود را، نه نظریه‌‌یِ پولی‌اش که نظریه‌اش در بابِ تابعِ مصرف می‌دانست که در سال ۱۹۵۷ ارائه کرد. در این نظریه او فرضیه‌یِ درآمد دائمی را مطرح کرد که بنا به آن تصمیم خانوار درباره‌یِ میزانِ مصرف و پس‌انداز متاثر از تغییراتِ گذرا در میزان درآمد نیست، بلکه خانوار در این تصمیم‌گیری درآمدِ دائمی خود را مد نظر دارد. این نظریه توانست برایِ تغییراتِ مصرف، پس‌انداز، و درآمدِ خانوار در اقتصادِ امریکا که در چارچوبِ اقتصادِ کینزی توضیحی نمی‌یافت، در چارچوبی نظری توضیحی مطابق با واقع فراهم کند. در پرتو این نظریه، می‌توان گفت که هر سیاست‌گذاریِ مالیِ دولت که در نظرِ خانوارها گذرا و موقتی باشد، تأثیری بر تصمیم‌گیریِ آن‌ها در بابِ مصرف ندارد؛ کاهشِ موقتی مالیات‌ها مصرفِ خصوصی را افزایش نمی‌دهد؛ افزایشِ موقتیِ بدهیِ دولت مصرفِ خصوصی را کاهش نمی‌دهد؛ و خانوار تصمیماتِ مصرفیِ خود را با تغییراتِ دائمی و نه گذرا در درآمدِ خود تنظیم می‌کند.

از دیگر آثارِ او در حوزه‌یِ علمِ اقتصاد باید به روش‌شناسیِ اقتصادیِ او اشاره کرد که در کتابِ «رساله‌هایی در اقتصادِ اثباتی» به سال ۱۹۵۳ منتشر شد. فریدمن استدلال کرد که برای آنکه بتوان تجویزِ سیاستِ اقتصادی کرد، باید پیش‌تر، در مطالعه‌یِ پدیده‌هایِ اقتصادی از داوری‌هایِ ارزشی مبرّا بود. فریدمن ملهم از کارل پوپر، که او را در «جامعه‌یِ مون پلرن» در سوئیس به سال ۱۹۴۷ملاقات کرده بود و در آنجا بیش از هر چیز با او درباره‌یِ معرف‌شناسی علمی در حوزه‌یِ علومِ طبیعی و علومِ اجتماعی سخن گفته بود، و به تبعیت از ابطال‌پذیریِ پوپر، در رساله‌یِ اقتصادِ اثباتی‌اش نوشت که هدفِ غاییِ هر علمِ اثباتی‌ای ارائه‌یِ نظریه یا فرضیه‌ای است که بنا به آن بتوان درباره‌یِ پدیده‌هایی که هنوز مشاهده نشده است، پیش‌بینی‌هایِ معتبر و معنی‌دار عرضه کرد. به نوشته‌یِ فریدمن، شواهدِ تجربی هیچ‌گاه نمی‌تواند اثبات‌کننده‌یِ یک نظریه باشد؛ در تأییدِ یک نظریه، شواهدِ تجربی حداکثر می‌تواند عدمِ ابطال را نتیجه دهد، و معیارِ قدرتمندیِ هر نظریه‌یِ اقتصادی نه پیچیدگی ساختارِ آن یا واقع‌بینانه بودنِ فرضیاتِ آن، بلکه قدرتِ پیش‌بینی آن در عمل است. این روش‌شناسیِ اثباتی چراغِ راهِ فریدمن در همه‌یِ پژوهش‌هایِ اقتصادی‌اش بود. برایِ فریدمن علمِ اقتصاد مجموعه‌ای از گزاره‌هایِ منطقی نبود که بتوان به آن معرفتِ  پیشینی داشت.

http://fa.wikipedia.org/wiki/



نخستین فردی باشید که دیدگاه خود را بیان میکند!

نام شما: (لازم)

ایمیل شما: (لازم)

آدرس سایت یا وبلاگ:

متن نظر: