مشترک شوید و مطالب را به صورت رایگان در ایمیل خود دریافت کنید

یهودیت(۱۰)

ورود بارض میعاد
موسی بنی اسرائیل را تا حدود کنعان رسانید و این همان ارضی است که خداوند وعده داده بود.
بنی اسرائیل برهنمایی سائس دیگری موسوم به یوشع وارد آن خاک گردیدند اما برای اینکه در آن سرزمین جایگیر شوند با اقوامی که در آنموقع کنعان را در تصرف داشتند دائم مشغول جنگ بودند. اقوام مزبور در جنوب عمالقه و مدینی ها بودند. روی فلات کنعانیها. در مشرق نزدیک صحاری قبایل آمون و موآب. در کنار ساحل فلسطیان.
بنی اسرائیل در اوایل امر تحت فرمان یوشع غلبه کردند و شهر یریحو را گرفتند ولی عاقبت چون دیگر سائسی در کار نبود و قبایل از یکدیگر جدا شده بودند پیاپی شکست خوردند. معهذا هر وقت خطری صعب روی مینمود امر را به قضات وامیگذاشتند که وظیفه مهمشان فرماندهی قشون بود. عادت قاضی بعموم قوم اسرائیل فرمان نمیداد بلکه تنها بر قبیله ای که مورد مهاجمه شده بود ریاست داشت. این طرز حکومت مدتی باقیماند ولی چون قبایل بخطری که از تجزیه آنها ناشی شده بود پی بردند عزم کردند که پادشاهی بجهه خود اختیار نمایند و در تحت حکومت او مدام با هم مع باشند.

گدعون و یفتاح
یکی از اسفار توریه منحصر باحوال قضات است که در میان آنها گدعون و یفتاح و شمشون و شموئیل بمناسبت کارهایی که کرده اند آوازه شهرتشان بیشتر پیچیده است.
گدعون کسی است که با مدینیها در افتاده و بر آنها فایق آمده است. مدینیها هر سال خودی بکشت بنی اسرائیل زده آنرا بباد غارت میگرفتند تا اینکه ذات لایزال گدعون نامی را از قبیله منسّه باخراج ایشان برانگیخت. گدعون مردان جنگی قبایل مجاور را دعوت نمود ولی چون عده اجابت کنندگان بنظر خداوند زیاد آمد گدعون ایشان را بمعرض امتحان آورده خواست تا هریک جرعه ای از آب چشمه بنوشد چنانکه زانوهایش خم نشود. بدین ترتیب سیصد تن زبده برگزید و مشعل و شیپور بایشان داد. چون شب درآمد جنگیان باردوی دشمن شبیخون زده شیپور کشیدند و مشعلها را بجولان آوردند. مدینیها را ترس گرفت و رو بفرار نهادند و همه بهم ریختند و در این اثنا بنی اسرائیل بآسانی تا توانستند از ایشان کشتند.
در جنگ با عمونیان قرعۀ فیروزی بنام یفتاح درآمد که از خانه پدر مطرود و در بیابان براهزنی مشغول بود. عمونیان ناگهان بر سر هم ولایتیهای یفتاح تاختند. ایشان از او خواهش کردند که بیاید و بمدافعه ایشان پردازد. یفتاح قبول نمود. قبل از وقوع جنگ یفتاح با خدا عهد کرد که اگر از محاربه مظفر بیرون آید از جمله متعلقان آنرا که نخست از خانه اش بیرون بیاید در راه او قربان کند. یفتاح غلبه کرد و خرم و خوشحال بازگشت ولی در راه دختر خود را دید که باستقبال او می آید. یفتاح جز این یک دختر نداشت که رقص کنان با تار و طنبور بسوی وی می شتافت از دیدار دختر جامه بر تن درید و از بدبختی خود نالیده خروشی برآورد که «دخترک من رشته امید مرا بریدی زیرا با پروردگار خود عهدی کرده ام که نکول از آن نمیتوانم کرد». دختر در جواب گفت که «ای پدر بعهدی که با خدا کرده ای وفا کن … فقط این خواهش مرا بپذیر و بگذار که دو ماه بکوهستان بروم و با رفقای خویش بحال جوانی خود زاری کنم». یفتاح دختر را تا دو ماه آزاد کرد … چون این مدت بسر آمد برگشت و پدر عهد خود را انجام داد. از آنجا این رسم در میان دختران بنی اسرائیل مقرر آمد که سالی یک بار گردهم می نشینند و چهار روز برای دختر یفتاح گریه میکنند.



یک دیدگاه نوشته شده است!

نظر بدهید!
  1. آپیک می‌گه:

    سلام
    ضمن تبریک پیشاپیش روش هشانا ، سال دینی خوبی رو برای شما عزیزان آرزومندم و امیدوارم که امسال براتون سالی توام با توفیقات بیشتر الهی باشه!
    من تو وبلاگ خودم دو تا مطلب مربوط بارسال و سال پیش از اون نوشتم ، لینک یکیش رو میذارم ببینید چطوریه؟
    http://ketabemoghadas.mihanblog.com/post/79
    ضمن اینکه اگه جسارت نباشه قالب سایت اصلا قابل مشاهده نیست و ازبین رفته ظاهرا!
    موفق و موید باشید
    خدانگهدارمون

نام شما: (لازم)

ایمیل شما: (لازم)

آدرس سایت یا وبلاگ:

متن نظر: